خرید بک لینک
مرغک خسته ی من به کجا آمده ایروی این بام چراغ ها خاموشنفس سرد زمستان غریب "ها" شده بر تن دیوار و درمگر چه این بام که می بینی اش انگارکمی بیشتر از بام تو است یا ز همسایه کمی بیشتر استبرف آن لیک کم استبام من بیش ولی برفش کممرغک خسته ی من به کجا آمده ایخانه در مه خواب استو نفس هایم سردفصل سرمای غم اندود خیمه در کوچه زده ستکوچه یخبندان است نه رفیقی نه بهاریکه بگیرد مارا داغ وآهسته به آغوشکوچه رگبار تگرگو همان نوگل شب بو کآخر امیدم بودز بهارلای دست های غم آلود تگرگ رفته آهسته به خوابمرغک خسته ی منبه کجا آمده ایخواب مرگ است بهار... باقر دیلمیبرچسبها: شعر عاشقانه, بهترین اشعار, باقر دیلمی, اشعار ناب

برچسب: نویسنده: نیما رستگار تاريخ: جمعه 10 آذر 1396 ساعت: 16:33

حرف کمی نیستصحبت یک عمر بی تو خندیدنبی تو خوابیدنو بی تو ماندن استحرف مرگ رازقی های در انتظار پشت شیشه هاستحرف این است که من دیگر نمیتوانم شب را راضی کنم تا پشت به من بنشیند تا موهای اورا ببافمتا سنجاق های یادگاری ات را برای نشانه در موهایش بگذارم...حرف این است که دیگر نمیتوانم خورشید را به خانه بیاورم و آن را رو به رویت بر یک صندلی چوبی بنشانم تا کمی حرصت را بخورد...حرف کمی نیستحرف این است که من چگونه این زندگی را بی تو زندگی کنم... باقر دیلمیبرچسبها: شعر عاشقانه, بهترین اشعار, باقر دیلمی, اشعار ناب

برچسب: نویسنده: نیما رستگار تاريخ: جمعه 10 آذر 1396 ساعت: 16:33

شاید در دریا ریل کشیده باشند تاريخ : جمعه دهم شهریور ۱۳۹۶ | 23:4 | نویسنده : م صباحی تنها نشسته امدر آن اسکله ای که قرار گاهمان بودو کشتی هاییکه اثری از آنها نیست...نه تو هستینه کشتی هاو نه مسافرهانمیدانم...شاید در دریاریل کشیده باشند... باقر دیلمیبرچسبها: شعر عاشقانه, بهترین اشعار, باقر دیلمی, اشعار ناب .: :.

برچسب: نویسنده: نیما رستگار تاريخ: جمعه 10 آذر 1396 ساعت: 16:33

هنوز هم میشود
در قطب
برایت گل بهاره چید...
هنوز هم میشود
در آتش
دنبال یخ بود
یا اینکه
ستاره ای را
دوقدمیِ خورشید دید...
یا دستهای باد را گرفت...
هنوز هم میشود
قطره های باران را شمرد...
باور کن...
بدون تو غیر ممکن ترین ها هم
ممکن میشوند...
اما نمیدانم...
آیا بعد از تو میشود خندید؟

باقر دیلمی

برچسب: نویسنده: نیما رستگار تاريخ: جمعه 10 آذر 1396 ساعت: 16:33

صفحه بندی